ولی بازم همچنان از شدت خستگی متوجه عمق فاجعه نشی و تا یک ساعت بعدشم بگیری بخوابی درحالی که همه رفتن در جستجوی نمــو :| ساعت هشت و نیم تازه یه رگه هایی از استرس بیاد سراغت و به سرت بزنه بری آب بخوری بعد یه علامت سوال گنده تو دهنت بیاد که این صداهای عجیب غریب از کجا میاد ؟ با ترس و لرز و چاقو به دست از پله ها بری بالا ... بفهمی آب گرمکن روشنه و از قضا یکی تو حمام ِ ! با استرس درو حمام بزنی و تند تند آب دهنتو قورت بدی که الان چه موجود سه سری از حمام میاد بیرون و چی شده و چی نشده . در نهایت بفهمی مامان خانومت همه رو علاف کرده و خودش با خیال راحت تویِ وان در حال ریلکسیشن و رسیدگی به پوست ِ
با تشکر از خودم که بدون هیچ انرژی معما رو حل کردم . واقعا باید دستیار خانوم مارلی شرلوک هلمزی چیزی میشدم :)
برچسب:
نویسنده: باران کریمی