با نهایت احترام ، گلاب به روتون
بعضی از آدمایِ اطرافمون حتی ارزش اینو ندارن که روشون بالا بیاریم ! بیخیـــال ... بیاین ما خوب باشیم فقط .
برچسب:
نویسنده: باران کریمی
هان مشو نومید چون واقف نهای از سر غیب. باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
_خدایا مرسی از اینکه به ساعت نرسیده راه حلشو نشونم دادی!
برچسب:
نویسنده: باران کریمی
ساعت هشت شب کل ِ خاندان دنبال مامانت بگردن و تو توی خواب ناز باشی ! تو خواب و بیداری کلی غُرغُر بشنوی که دختره ی ِ احمق مثلا یکی از اعضای ِ خانواده تو دزدیدن چقدر بیخیالی که یه تکون به خودت نمیدی ولی بازم همچنان از شدت خستگی متوجه عمق فاجعه نشی و تا یک ساعت بعدشم بگیری بخوابی درحالی که همه رفتن در جستجوی نمــو :| ساعت هشت و نیم تازه یه رگه هایی از استرس بیاد سراغت و به سرت بزنه بری آب بخوری بعد یه علامت سوال گنده تو دهنت بیاد که این صداهای عجیب غریب از کجا میاد ؟ با ترس و لرز و چاقو به دست از پله ها بری بالا ... بفهمی آب گرمکن روشنه و از قضا یکی تو حمام ِ ! با استرس درو حمام بزنی و تند تند آب دهنتو قورت بدی که الان چه موجود سه سری از حمام میاد بیرون و چی شده و چی نشده . در نهایت بفهمی مامان خانومت همه رو علاف کرده و خودش با خیال راحت تویِ وان در حال ریلکسیشن و رسیدگی به پوست ِ با تشکر از خودم که بدون هیچ انرژی معما رو حل کردم . واقعا باید دستیار خانوم مارلی شرلوک هلمزی چیزی میشدم :)
برچسب:
نویسنده: باران کریمی
برچسب:
نویسنده: باران کریمی
کسی که قبل از دیدن مرگ عزیزانش میمیره یکی از خوشبخت ترین های عالمه
برچسب:
نویسنده: باران کریمی
برچسب:
نویسنده: باران کریمی
برچسب:
نویسنده: باران کریمی
_ اگه میتونستین خودتون زمان زندگی و کشورتونو خودتون تعیین کنین ، انتخاباتون چی بود؟ منکه فرانسه رو انتخاب میکردم . زمان حضرت مسیح یا یه سالهایی بین قرون هیجده و نوزده .(کاری به بد یا خوب بودنش ندارم فقط برام جالبه)
بنظرم راهبه بودن میتونست هیجان انگیز باشه !
برچسب:
نویسنده: باران کریمی
چهارشنبه ها روز رسیدگی به ظاهر ِ . ساعت دو و بیست دقیقه تعطیل میشم و تا می رسم خونه میشه سه . سه تا پنج جلوی تلوزیون لم میدم یادِ روزهای قبلی میوفتم که هی با خودم میگفتم چند روز دیگه همچین موقعی هیچ کاری نداری و ذوق میکنم . پنج تا هفت عصرم میرم حموم
برچسب: چهارشنبه,
نویسنده: باران کریمی
برچسب:
نویسنده: باران کریمی